Home Friends Archive Other

29 mai 2012

از بزرگ‌ترین لذت‌های زندگی در چندماه گذشته:‏
وقتی روی یه تسک با انگشت خط می‌کشم و می‌ره اون پایین بغل بقیه.‏

    01:55

18 mai 2012
خیلی وقت پیش یک سلسله بحث‌های بی نتیجه‌ در گودر هی تکرار می‌شد در زمینه‌ی پزشک خوب که است و چرا.‏ اونایی که اون‌جا بودن حتما می‌دونن از چی حرف می‌زنم و اونایی که نبودن هم تصور کنن خودشون که بحث‌های بی‌نتیجه در زمینه‌ی پزشک خوب که است و چرا، چه جوریه.‏
با این مقدمه‌ی خواندنی، می‌خوام یه پزشک با تخصص پوست و مو رو معرفی کنم بهتون که خوب بودنش آدم رو در حدی تحت تاثیر قرار می‌ده که بیاد در وبلاگش بنویسه.‏
مطب پزشک مورد نظر، زیباست با یه حیاط کوچیک سرسبز. آدم احساس می‌کنه توی هال خونه‌ی دوستش نشسته. منشی‌ها خوش‌رو و حرفه‌ای هستند. خود دکتر که اصلی‌ترین قسمت ماجراست طبعن، اون قدر خوبه که شخصا هی دوست دارم ازش عذرخواهی کنم. حرفه‌ای بودنش از سوال‌هایی که ازت می‌پرسه شروع می‌شه و تا نسخه‌ای که برات می‌نویسه ادامه داره (بعد از اینم ادامه داره البته :ی).‏ به این صورت که سوال‌ها کوتاه و کاربردی هستند در زمینه‌ی همون مشکلی که براش مراجعه کردی و نسخه‌ات با کوتاه‌ترین و کامل‌ترین توضیحات ممکن.‏ امتیاز مثبت دیگه جواب‌های به درد بخور به سوال‌های احتمالی بیماره. حتا اگه یه موضوع یا دارویی قبلا کاملا توضیح داده شده ‌باشه؛ می‌تونین مطمئن باشید که اگر بخوایین، دوباره با همون آرامش و حوصله‌ی اولیه براتون توضیح داده می‌شه.‏ آرامشی که در تمام مراحلی که با این دکتر سر و کار دارید جاریه و به خودتون هم منتقل می‌شه.‏ آرامشه وقتی مهم‌تره که دارید کاری رو برای اولین بار انجام می‌دید و ازش می‌شنوید که اصلا کار عجیب غریبی نیست و این جوریه و اون جوری و زود تموم می‌شه و نتیجه‌اش فیلانه و بیسار.‏
و چیز دیگه‌ای که به نظر من خیلی تاثیر گذاره، اینه که رابطه‌ی پزشک-بیمار به محض این‌که پاتون رو از در مطب بیرون بذارید تموم نمی‌شه. هر موقع و هر ساعتی اگه مشکل یا سوالی دارید می‌تونین با دکتر تماس بگیرید و مطمئن باشین که اگر همون موقع جواب‌تون رو نده، حداکثر تا یک ساعت بعد باهاتون تماس می‌گیره. جدای از این، دکتری که ازش حرف می‌زنیم؛ اون‌قدر حرفه‌ایه که خودش با بیمار تماس می‌گیره که ببینه در چه وضعیتیه. داروهاش رو گرفته و مصرف می‌کنه؟ حال عمومیش چطوره و در پایان هر مکالمه یادآوری می‌کنه که هر موقع خواستید می‌تونید زنگ بزنید.‏

جزئیات:‌‏
دکتر شما رو حتا تا مدت‌ها بعد به خاطر داره.‏
سلیقه‌ی خوب(از لباس پوشیدن تا مجله‌های موجود در مطب و طراحی کارت ویزیت و نسخه).‏
پوست و موی یک دکتر پوست و مو باید همون لحظه‌ی اول توجه آدم رو جلب کنه. در غیر این صورت به قول انگستانی‌ها، واتز د پوینت؟
لازمه باز هم اشاره کنم آدم ظاهربینی هستم؛ زیبایی دکتر مورد نظر صرفا دیدنیه و از حوصله‌ی توضیح در این متن خارجه.‏

دکتر مرجان نژادی
پوست، مو، زیبایی و لیزر
تهران. بلوار آفریقا، خیابان گلخانه، پلاک چهار. واحد سه.‏
تلفن:‏ 22044302

پ.ن: اگر به پزشک‌هایی علاقه دارید که با نوشتن پونصد جور داروی بی‌ربط و با ربط خودشون رو بهتون ثابت کنن و علاقه‌ی شدیدی به قصه گفتن داشته باشن؛ خانم نژادی، پزشک مناسب شما نیست.‏

    16:07


گوشواره‌های جدیدم به اضافه‌ی اشانتیون مربوطه :>‏
هنرمند: دورما
جهت سفارش و خرید این‌ها یا چیزهای جالب دیگه به این‌جا مراجعه کنید.‏

عکس از میم نون

    14:18

13 mai 2012

ساعت دو و نیم صبح یک‌شنبه است و فردا باید فایل‌های کاتالوگی رو تحویل چاپ‌خونه بدیم که هنوز حتا متن‌هاش حاضر نیست.‏ لازمه اشاره کنم که این با ضمیر جمع صحبت کردن، یکی از قوانین ناگفته‌ی شرکت‌مونه و من هر ای‌میلی رو که به دست رئیس‌ها(دوتان) می‌رسه سه بار می‌خونم که مبادا فعل مفرد داشته باشه.‏ حالا نه این‌که بیان به آدم بگن چرا گفتی فلان کار را تمام کردم و نگفتی تمام کردیم. ولی قوانین نانوشته است دیگه و کاریش نمی‌شه کرد.‏
ضمیر جمع به کار بردن از چه نشئات می‌گیره؟ از تیم ورک. تیم ورک چیست؟ کار گروهی.‏ یکی از هنرهای بی‌شمار(مثلن) رئیس‌مون(این یکی) اینه که آدم‌هایی با منیت فراوان را جمع کرده و آن‌ها را به کار گروهی آموخته کرده است. با همین لحن.‏ مثلا همین من که هر کاری را از الف تا ی خودم باید انجام می‌دادم چون به هیچ بنی‌بشر دیگری اعتماد نداشتم الان در حال برداشتن قدم‌های مورچه‌ای برای آن مهم هستم.‏ البته در طی یکی از جلسات کلاسی که در شرکت داشتیم(کلاس برای چیزهای مختلف و جالب) فهمیدم که آن که من دارم یا داشتم یک جور بیماری است به نام پرفکشنیسم. یعنی شما آن‌قدر در جوانب مختلف کارها وسواس به خرج می‌دهید که هیچ کاری را شروع نمی‌کنید.‏ نمره‌ی مناسب در تست پرفکشنیسم بین نه تا چهارده بود(حالا عدد دقیق رو یادم نیست که نه تا چهارده یا هشت تا سیزده) و من بیست شدم. استاد به من گفت تو مریضی. خلاصه این یکی رییس با تمهیدهای مختلف سعی در درمان بیماری من داره.‏
حالا در عوض کار بر روی کاتالوگ مورد نظر، نصفه شبی نوشتن همچون خوره بر جان من افتاده.‏ دوست دارم بنویسم اما جز کار و زندگی عاشقانه چیز دیگه‌ای ندارم که ازش بنویسم.‏ در واقع همین دوتا رو دارم الان که می‌شه ازشون نوشت. آقای معینی هر چند وقت یکبار می‌پرسه چرا دیگه نمی‌نویسی؟ دلایلم رو که هی بورینگ‌تر می‌شن ردیف می‌کنم. خیلی از دلایل دیگه وجود ندارن یا کم‌رنگ‌ شدن. چیزی که الان وجود داره اینه که یکی از چیزهایی که قبلا حس و حال نوشتن می‌داد دایره‌ی معاشرت‌ها بود که الان مختص شده به یه جمع بسیار محدود از آدمایی که یا باهاشون هم‌کارم یا خیلی صمیمی.‏ تعداد خیلی زیادی از دوستام رو مدت‌هاست ندیدم، تعداد خیلی بیشتری رو سال‌هاست ندیدم.‏ دلیل بزرگش کاره. جای خیلی چیزها رو گرفته. چیزهایی که جای خالیشون خیلی وقته حس نمی‌شه. کارم رو بسیار دوست دارم. در واقع کاری رو می‌کنم که همیشه دوست داشتم. به تصوری که از خودم در سی‌سالگی داشتم خیلی خیلی شبیه و اگه همین‌جوری ادامه پیدا کنه در سی و پنج سالگی همون آدمی‌ام که از بیست‌سالگی فکر می‌کردم باید باشم.‏
زندگی عاشقانه‌مون اون‌قدر خوبه که واقعی به نظر نمیاد. سریال دیدن‌های شبانه، صبحانه‌های مفصل روزهای تعطیل، نسکافه‌های صبح بدو بدو توی ماشین، کار کردن روی موضوعات مشترک، خوابیدن، توی یک تخت بیدار شدن، خرید اولین چیزها، هدیه‌های غافلگیرانه و یه عالمه چیز پاکت لازم دیگه.‏

    03:04