اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات



Home Friends Archive Other

16 août 2007

برای مردی که از دریا می هراسد



سفر با تو را لغو کرده ام
زیرا خیزاب های دریا
و دردسر ِ عشق، خسته ات می کند
پوست شادابت همانند مخملی ابریشمی است
که شوری ِ دریا
و دندان ِکوسه ها را تحمل نمی کند

بلیت ِسفر را پاره کردم
و تو را از دگرگونی ِآب و هوا
بوی کشتی ها
و جنونِ فاصله ها،
معاف

بوسه هایم حساسیتت را بر می انگیزد
و خواب بر عرشه ی کشتی ها
پیراهن ِآهاردار
و موهایت را
آشفته می کند

کوچولوی ِمن
در خشکی بمان
حافظه ات به حافظه ی سنگ می ماند
که تحمل کوچ های بزرگ را ندارد
پس
همانند شهروندی در مملکتِ درختان بمان
جایی که گردش،
تغییر نشانی
و کودتا علیه تاریخ ممنوع است


ای فرمانروایی
که پای بر پای می نهی
و پیروزی های قدیم بر زنان را نشخوار می کنی
تو را از تعارف و مکاتبه
و گردش با هم در خیابان های شهر
معاف کرده ام
زیرا که سرما به تو آسیب می رساند
و گردش با من در پارک های عمومی آزارت می دهد
و ورود با من به کافه های بسته،
ناراحتت می کند


نمی خواهم تو را گرفتار بازی کنم
و نمی خواهم تو را، علیرغم میلت
عاشق و شهید ِعشق کنم
نمی خواهم یک انگشت
یک مو،
یا یک جواهر
از جواهراتِ تاج و تختت را از دست دهی


تو، مرد محترم و استواری هستی
و من، زنی هرج و مرج طلب
تو، در روابط عمومی ات ستاره هستی
و من، کولی ای
که قانونِ شهرها
و هنر روابط عمومی را نمی داند




سعاد الصباح

    19:31