
من یه آدم قدیمیام.
با تکنولوژی بیگانهام. از موبایل و تلفن بالاجبار استفاده میکنم، هیچگونه حساب بانکیای ندارم، چه برسه به کارت عابربانک و یکعالمه چیز دیگه. در زمینهی سروکارم با کامپیوتر هم مطمئنن یه اشتباهی رخ داده.
روابط آدمها رو با هم درک نمیکنم. اینکه چه زود آدمها از این رابطه - که تا دیروزش عاشقانه بوده - میآن بیرون و میرن به یه رابطهی عاشقانهی دیگه. اینکه چطور توی یه رابطهی ناسالم میمونن واسه چیزهایی بیارزش. اینکه چهطور با هر آدمی که سرشبهتنش نمیارزه میخوابن.
میدونم طرز فکرام قدیمیه. کتمانش هم نمیکنم و حتی فکر نمیکنم چیزی که نمیتونم درکش کنم یا باهاش بیگانهام غلطه یا باید تغییر کنه.
کسی رو که هنوز نمیتونه یک سیب رو طراحی کنه و نقاشی رو با رنگروغن و آبرنگ و پاستل شروع کرده و با کپی کارهای بقیه ادامه داده نقاش نمیدونم. گیرم بیستتا نمایشگاه انفرادی و گروهی هم شرکت کرده باشه. در بهترین حالت بهش میگم یه کپیکار درجه یک.
عکاسی با دوربین دیجیتال رو هنر نمیدونم و کسی که با دوربین دیجیتال شروع به عکاسی کرده رو هنرمند. چیزی که برای نمایشش مجبورشی کاتش کنی یا نورپردازیش رو عوض کنی به نظرم اثر هنری نیست. در بهترین حالت یه عکس دستکاری شده است.
آدم قدیمیایام و وقتی کارهای اکثر عکاسهای دیجیتال رو میبینم، به این فکر میکنم که هانری کارتیه برسون، شاهکارترین عکسهای عالم رو با یه لایکای معمولی گرفت.
پاپ آرت یه ژانر هنریه، اما برای من لذتی نداره. وقتی عکسهای فتوشاپی به عنوان هنر قبول شن هم همین حس رو خواهم داشت.
همون جور که یه رابطهی روتین همهفهم برام لذتی نداره.
همهی اینا بهانهی معرفیه این سایت بود که یک ماهه توش میچرخم با دیدن خیلی از این عکسها دیوانه میشم. دلم نمیاومد جاش رو لو بدم. منتها دیگه نتونستم این لذت عظیم رو انحصاری ادامه بدم و شما رو توش شریک نکنم.
پ.ن1: باور کنین خیلی با خودم کلنجار رفتم که کدوم عکس رو بذارم رو این پست. خیلیییییییییی سخت بود. خیلیییی. آخرش فکر کردم بهترین عکس همانا اونیه که منو از سرچ گوگل آورد به این سایت.
پ.ن2: ناتالی وود و استیو مککویین.

